تبليغاتX
هانون
فرهنگی_اجتماعی
مرگ تاسف بار کودکی در الواج

شنیدیم در اول مهر 87 یک کودک یک و نیم ساله به نام آیدین ابراهیم زاده در جوی بزرگ الواج غرق شده و جانش را از دست داده است.در حالیکه یک دست او از جوی آب بیرون بود هیچ یک از رهگذران حاضر     نمی شد او را از جوی آب بیرون بکشد . پس از چند ساعت والدین وی جسد بی جان پسرشان را از آب    گرفتند .                                                                                                                                 

ابراهیم ابراهیم زاده پدر این کودک به دلیل مرگ نخستین و تنها فرزندش از شرکت آب و فاضلاب ارومیه شکایت کرده و هنوز نتیجه ای در بر نداشته است.براستی اگر چنین حادثه دلخراشی در هر نقطه ای از دنیا روی می داد آیا باز هم مسئولین آن کشور می توانستند اینگونه با سکوت و بی تفاوتی از کنارش بگذرند؟

این جوی روباز  که از وسط الواج میگذرد از فاضلابهای خانگی الواج و شهرکهای اطراف تشکیل می شود که به لحاظ بهداشتی کاملآ به ضرر سلامتی ساکنین مجاور است و از نظر امنیتی برای کودکان خطر جانی هم به بار می آورد . الواج یک منطقه پر جمعیت کرد نشین همچون جزیره ای درمحاصره شهرکهای ایثار و خاقانی و شهریار است.در حالیکه شهرک شهریار چند کیلومتر بیشتر با شهر فاصله دارد الواج بیخ گوش فلکه مدرس هنوز یک روستا محسوب میشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 17:55  توسط نجیب حاتمی   | 

             باز امدم تا قفل هانون بشکنم               

مدتی به دلیل سرگرم شدن در کارهای روزنامه نگاری و فعالیت دانشجویی از وبلاگ نویسی غافل بودم.اما سعی خواهم کرد از این پس بطور منظم و معین هانون را بروز کنم و مطالبی در حد و وسع خود در اختیار دوستان قرار دهم.شاید وبلاگ نویسی مقاله نویسی و خبرنگاری پژوهش و شرکت در محافل دانشجویی و فرهنگی فقط بهانه هایی برای حفظ انسجام این گونه جمعها باشد تا افراد در کنار دوست و همفکر و همراه و همدل خویش با اعتماد و امید و اراده به ارمانهای فردی و گروهی خود بیندیشند.قدر مسلم فعالیت در دوره طلایی جوانی اگر همراه با نشاط و رضایت باشد مایه پیروزی و اسودگی وجدان در دوران پس از ان خواهد بود.این همه را نگفتم که غیبت ۵ ماهه ام را توجیه کنم. بلکه شروعی باشد برای تداوم هانون و کس نگوید که هانون هم مثل خیلی از وبلاگ های یکبارمصرف محلی چند صبائی خود را به صفحات دنیای مجازی تحمیل کرد و رفت که رفت.پس ما همچنان هستیم...     یاحق

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 17:38  توسط نجیب حاتمی   | 

روز جمعه ۳/۱۲/۸۶ زنی به نام د.س در محله ی اسلام آباد ارومیه ساعت ۱۳ اقدام به خودسوزی کرد.در حالی که افراد خانواده به نماز جمعه رفته بودند  و او در خانه تنها بود ۴ لیتر نفت بر خود ریخت و خود را به آتش کشید.خانم د.س حدودآ ۶۰ سال سن داشت.به خاطر تعطیلی روز جمعه جسد صد در صد سوخته ی وی ساعت ها در حیاط خانه نگه داشته شد تا ماموران پزشک قانونی سر برسند.نکته حایز اهمیت در این خودسوزی سابقه ی خودکشی در میان افراد درجه یک این خانواده میباشد.بطوری که برادر وی در سال ۱۳۵۰ بعلت بیماری سرطان با اسلحه ی گرم خودکشی کرد.شوهر سابق او در سال ۱۳۷۷ با خوردن سم خود کشی کرد و دخترش نیز در سال ۱۳۸۳ شب عید رمضان  همانند مادرش فجیعانه خودسوزی کرد.

جالب اینکه هر ۴ مورد خودکشی بین اعضای این خانواده چنان شدید بوده که در همه ی موارد در جا منجر به مرگ شده.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 13:43  توسط نجیب حاتمی   | 

                                               به مناسبت تولد یک دوست

دوست عزیز و ارجمندم حسن سطوت اولندش تولدتان مبارک و درود  فراوان می فرستم بر بیستم بهمن روزی که نخستین سلام زندگی را پاسخ گفتید. ما این را به فال نیک گرفته با همین تصادف میمون یک خروار آرزو داریم دیگر تولداتتان نیز با فجر پیروزی مصادف باشند.

اینجانب بعنوان یک وبلاگچی تازه کار بسیار خرسندم که گوی سبقت را از انبوه تبریک گویان می ربایم و بدینسان جریده ی حقیر توسط نخستین پیام تبریک اینطرنتی خود را مرهون و مدیون فرخنده میلاد حضرتعالی میداند  و در میان وبالگ ریز و درشت نخبگان و تحصیلکردگان این مملکت بر خود میبالد. هرچند بعلت شدت حرص و طمع و خساست و خنسی و شر طبیعت از تهیه ی کیک و کادو و بادکنک و سکه و تدارک جشن برای جناب قدر قدرت عرصه ی انجمنگری شرمنده و معذوریم.ما علاوه بر دلایل مذکور نخواستیم بهانه ی تخریب و انهدام و اتهام دست عوامل داخلی و خارجی بیفتد.

و همچنین است از تصدق یر اینطرنت با هزینه ی اندک قریب به رایگان به ارائه ی سایر خدمات اجتماعی می پردازم و از خود معلومات و مجهولات جدید به عالم مجازی صادر می کنم. افسوس! اگر این وبلاگ گری نبود ما روشنفکران قلمی ژورنالیست نمای جنتلمن با ژست های آنچنانی چه استفاده های شایانی که از سلول های خاکستری گرانبهایمان نمی کردیم! و صفحات زرین آثار بی همتای ما نه (مراه الغفلان المکروه) نرم افزاری-العیاذ بالله -بلکه چیز دیگری است برای حراست از آن گنج گرانسنگ و شاهکار هزاره ی سوم.

و به درستی این  وبلاگ و سایت و ایمیل و گیم و....به همراه دیگر مخلفات عوالم مجازی شگفت موجوداتی هستند.انگار از قوطی جن گیرها بیرون جسته اند.عجبا!آدمی از غور و مطالعه و تعمق در آثارو محصولات این نور چشمی ها در وبالگ کریمه انگشت به دهان و حیران می شود و در عجبم تو این هیر و ویر که سفلگان دنبال یک لقمه ی نان و وامند ما دلسوختگان وادی علم و فرهنگ و تجدد برای نام و حظ کام سر و دست و چنگول می شکنیم.و چنین است و جز این نیست که همانا اخیرا از میان همجنسان و بد جنسان ما متفکرانی بی چنته یافت می شوند که از کتاب و مجله و روزنامه و پاورقی برای نمایش در وبلاگ خود مطلب چرکنویس و پاکنویس می کنند و توی وبلاگ خود می چپونند.به بیان دیگر از رو دست این و آن چیز کپی کرده و تحویل همدیگر می دهند.چه جسارتها از بچه های عصر اطلاعات و فناوری چه ابتکارهایی سر می زند! اما می ترسم فردا پس فردا گندش بالا بیاید . خداوند عاقبت همه را به خیر کند و مطبوعات مجازی و اینطرنتی ما را کلهم اجمعین از شر هکرهای چاقو کش و هوچی و ویروس کش و فرهنگ دوست در امان دارد.

همکار محترم وبلاگتان سوخت. چقدر تعارف می کنیدچرا این هوا عقب مانده اید؟ تو این بحبوحه جهت خدمت فرهنگی و کسب محبوبیت وافر بردارید چیزی بزنید توی ویبلاگتان تا حال رقیبان و حسودان و فسق و فجور جا بیاید. خودت کما فی السابق رئیس انجمن فرزانگان جوانی و در فعالیتهای (ان.جی.او)گری و قطار عناوین دو سه خشتک بیشتر جر داده ای. خود اهل دلی و روانشناسی هم که خوانده ای.پس یک چند فقره از آن تکنیک هایی که خودمان بلدیم بکار ببر. آنگاه می شوی شهره ی آفاق حتی مشهورتر از شهره ی خودمان. دیگر چه می خواهی؟مگر قرار است شما صنعت کالباس سازی را به عینک سازی پیوند دهید؟اقلآ ما نیز زیر سایه ی مستدام سرتان به نان و حلوایی خوش دل و امیدوار می شویم.

آری مقداری به حواشی رفتیم.چنانچه مستحضرید دیگر زمان کاغذ نویسی و نامه نگاری بسر آمده و در آینده هم معلوم نیست این خاچ پرستان فرنگی چه بلایی سر(IT) بیاورند که ما رایانه های جیبی و لمسی سبک وزن را بصورت یک ورق دفتر تا کرده و در جیب خود بگذاریم. تا مجبور نباشیم پشت کامپیوترهای تصویری ساعتها قیافه های خود را به یکدیگر تحمیل کنیم. احسنت! چرا باید آنقدر کهنه پرست و رادیکال بود که .....هان؟

اینک نمیدانم اینها چه ارتباطی به بیست و هفتمین سالگرد تولد شما در وسط چله ی دوم امسال دارد؟ اما فرا رسیدن تولدتان دست کم این مژده را می دهد که سرمای کشنده ی زمستان احتمالآ همین روزها کاهش خوف و خفنی خواهد داشت! به کوری چشم شیطان چنین باد!

لیکن برای حسن ختام زکریا بن محمد المکمونی قزوینی شافعی (قرن 7هجری) در کتاب عجایب المخلوقات به زبان فارسی سره می گوید:در روز 9شباط برابر بیستم بهمن درختان از طریق ریشه هایشان دوباره آب و غذا می ستانند.                                                                         یا هو 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 14:14  توسط نجیب حاتمی   | 

                                                      پیرامون معضل خودسوزی

محیط و فضایی که می خواهیم در آن نفس بکشیم و زندگی کنیم،آکنده از معضلات اجتماعی است. بسیاری از خانواده ها آسیب پذیر و سست بنیان شده و حالت شکنندگی دارند بویژه آنها که زیر بار فقر و فلاکت کمر خم کرده اند به سادگی تاب و توان خود را از کف داده و در گرداب اعتیاد و خودکشی و مفاسد اخلاقی و گرفتاری های روحی دچار می شوند .

وقتی کسی برای علاج این مصائب حرکت نمی کند، یقینآ اتفاقی افتاده . وقتی سالانه دهها انسان در محیط زندگی ما در " حلقه های وحشت آتش" خاکستر می شوند، وقتی دنیای مرگ سوزان ماهانه چندین جوان را در جامعه ی ما تباه می کند، یقینآ اتفاقی افتاده. اتفاقی که تنها با مرگ جامعه تعبیر می شود.

وقتی من وشما در جمع دوستان یا خانواده شاد و خوشحالیم، هنگامی که پای تلویزیون برنامه ی مورد علاقه ی خود را با حلاوت فراوان تماشا می کنیم و پی در پی چای داغ می نوشیم در چند قدمی ما شاید دختر یا پسری در فکر خودکشی است. تازه ما روز بعد متوجه می شویم که چه اتفاقی افتاده و بر خطوط چهره ی بی تفاوت ما به نشانه ی تعجب تنها لحظاتی چین می افتد. اما به زودی زندگی کسالت بار و عادیمان را از سر می گیریم.

آری! امروزه جایی روی زمین،زیر سقف آسمان و در نزدیکی ما آن هم در قرن ۲۱ دنیای مرگ سوزان واقعیت دارد :باورهای قبیله ای،خودخواهی های سنتی و سختگیری های بی مورد در حق زنان ودختران ،ازدواج اجباری،احساس یاس و بی کسی،شوهر معتاد،بی سوادی ، قالیبافی کودکان،تبعیض جنسی  و.... همه از معلولهای شوم فرهنگ و عملکردهای نادرست جامعه ی ما هستند و مجموعه ی این شرایط روح جوانان معترض به  رویه ی موجود را در ورطه ای از پریشانی به صخره های عدم می کوبد.

شاهد این مدعا آمار روبه رشد خودسوزی های زنان و دختران غرب کشور است. خودسوزی(  دردآورترین شیوه ی خودکشی) گویاترین زبانی است برای بیان ناکامی اکثر خانواده های کرد در تربیت جوانان موفق.  بویژه دختران ناکامی که خواسته اند جسمآ بسوزند تا جامعه دست کم به داد مظلومیت و سوز درونشان پی ببرد.

ما به یک بحران اجتماعی نزدیک می شویم .چنانچه بی تفاوت بمانیم در آینده تلفات بیشتری خواهیم داد. چون کسی از عمق فاجعه نمی پرسد و خبر ندارد. کسی از علت مرگ جوانان نمی پرسد یا برایش اهمیتی ندارد . بطور مثال همین چند روز پیش دختری بیست ساله در شهر سرو خود را به آتش کشید. اما باز کسی تکان نخورد.اگر کاری شایسته برای پیشگیری از این معضل انجام ندهیم و صرفآ با اتهام بی ایمانی و نادانی به افراد خودکش از مسئولیت شانه خالی کنیم:پدران سنگدل ،مادران بی سواد ، برادران زورگو، شوهران ظالم،فرزندان ناسپاس و دختران خاکستر واقعیات اجتناب ناپذیری هستند که همچنان با چشم سر نظاره گر نتایج دلخراش آن خواهیم بود پس این هشدارها را جدی بگیرید و چاره ای بیاندیشید و گر نه:

بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت             هم بر چراغدان شما نیز بگذرد   / سیف فرغانی/

باید توجه جامعه، مسئولین دولتی و کارشناسان علوم انسانی بویژه روانشناسان و جامعه شناسان به اهمیت این موضوع جلب شود. تحقیقات علمی صورت گیرد و پس از برنامه ریزی های مناسب اقدامات موثری در خصوص کنترل یا پیشگیری به اجرا درآید.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 18:25  توسط نجیب حاتمی   | 

ای کاش می توانستم / بر شانه های خود بنشانم / این خلق بی شمار را / گرد حباب  خاک بگردانم/

تا با دو چشم خویش ببینند که خورشدشان کجاست / و باورم کنند / ای کاش / می توانستم  ( شاملو )

درایران کم نیستند مردا ن و زنانی که هرگاه سکان هدایت کشتی جامعه را بدست گرفته اند تحولات شگرفی آفریده اند.روشنگرانی که در احیا هویت ملی و نجات استقلال سیاسی و نیز در تاریخ وعلم و ادبیات نقش بارزی داشته اند.از جمله :حکیم فردوسی-مولانا- نظامی -عمر خیام - ابن سینا -امام غزالی -امیر اسماعیل سامانی -خواجه نظام الملک و ... و در عصر معاصر :امیر کبیر -دکتر مصدق - دهخدا -صادق هدایت -اقبال -شریعتی و ...

این  بزرگان در محیط خود تنها یا غریبانه زیسته اند. و در زمان خود بدرستی درک نشده اند . هیچ گروه منسجمی برای حمایت یا ادامه راهشان بپا نخواسته است. چون ما ایرانیان قدر شناس فقط در مواقع حساس و بحرانی سراغ نخبگان و افراد شایسته می رویم.بلکه حیات جمعی فرهنگ ما در بطن خود بیشتر افراد را راحت طلب وریا کار ودیکتاتور پسند بار می آورد.

همواره در طول تاریخ خود شاهدیم گروه کثیری برای ریزه خواری و چاپلوسی و بیگانه پرستی و غارت دور کسانی خشن و خائن و نادان جمع شده اند و باقی جامعه بی تفاوت و صوفی مسلک به زندگی عادی شان ادامه داده اند و این روند بطور معمول و در طی تاریخ ما از دوران غزنوی گرفته تا اواخر قاجاریه و پهلوی آشکارا دیده می شود و ارزشهای فرهنگی و اخلاقی رو به زوال می نهد. اما در مورد بیگانه پرستی ما جالب است هنوز نام خونخوارانی چو ن اسکندر و تیمور و چنگیز و حتی صدام و... را با افتخار برای فرزندانمان انتخاب می کنیم .

ما به فرافکنی های گسترده عادت داریم . میانه ی خوبی با کار و تولید نداریم . و مشکلات و مسائل خود را گردن دولت می اندازیم یا در اوج ناامیدی به خرافات و ذم فلک می پردازیم . در حالیکه هر حکومتی چیزی جز بر خاسته از متن جامعه نیست . بخش وسیعی از عملکردها و تصمیمات دولتها از فرهنگ و روح جمعی و روانشناسی اجتماعی همان جامعه نشات می گیرد . پس ابتدا باید فرهنگ جمعی و باورها ورفتارها تغییر یابند . و این تغییرات بنیادی را باید در بستر جامعه ایجاد کرد نه در طول قدرت سیاسی. 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 20:2  توسط نجیب حاتمی   | 

ضمن سلام وخوش آمدگویی به شما دوست وخواننده گرامی خوشحالم که در وبلاگ "هانون" با تحفه ای هر چند کم بضاعت در خدمتتان باشم.لذا خواهم کوشید در پاره ی معضلات اجتماعی و مباحث فرهنگی مطالبی ارائه دهم.

                                                         روشنگری

روشنگری یعنی بیدارگری واصلاح و راهنمایی.یعنی جامعه شناسی و روانشناسی را به میان توده ی اجتماع بردن.و در همان حال ارزشها ونیکیها را پاس داشتن.روشنگری یعنی (به جای لعنت فرستادن به تاریکی ها چراغی روشن کردن)روشنگری شاید اوج بالندگی وباروری فردی خودشکوفا در برابر آرمانهای فطرت بشری است که ممکن است بصورت یک حس یا مسئولیت اجتماعی نمود پیدا کند.

روشنگر خدمتگزاری است آزاد اندیش با صداقت و انگیزه متعهد  و کار آمد وکم ادعا و بخشنده ای بی نصیب که همواره به هدایت جامعه می پردازد. حتی در سخت ترین شرایط که به مردم عشق می ورزد ومتنفر می شود باز فداکاری می کند.وهنگامی که روشنفکران خودخواه وخرده پا عاشق افکار خود هستندوبه نوعی مبلغ تئوری ها و انتزاعیات اند و دیگران در جستجوی نان ـ روشنگر به نقد خویش می پردازد و صرفا  شعار نمی دهد.بلکه بر پایه ی تواناییهایش به همگان نفع می رساند.

یک روشنگر برای خدمت به همنو ع از هر وسیله ی مشروع بهره می برد و در راه راستی و درستی و دوستی از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزد .شوریده ای که هم چو شمعی از فروغ و گرمی وجودش سخاوتمندانه هدیه می کند.  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 16:10  توسط نجیب حاتمی   |